جستجو

تبلیغات



...

    حالا هی قدم بزن
    قدم به قدم
    به قدرِ همین مزارِ بی‌نام و سنگ،
    سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
    تا ببینیم این بادِ بی‌خبر
    کی باز با خود و این خوابِ خسته،
    عطر تازه‌ی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!

    راستی حالا 
    دلت برای دیدنِ یک نم‌نمِ باران،
    چند چشمه، چند رود و چند دریا گریه دارد!؟

    حوصله کن بلبلِ غمدیده‌ی بی‌باغ و آسمان
    سرانجام این کلیدِ زنگ‌زده نیز
    شبی به یاد می‌آورد
    که پشتِ این قفلِ بَد قولِ خسته هم
    دری هست، دیواری هست
    به خدا ... دریایی هست!


    این مطلب تا کنون 17 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 29 شهريور 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    ...

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 5 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر